خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی (2) یازدهم علوم انسانی

درس 4: تأثیرُ اللُّغَةِ الْفارِسيَّةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبيَّةِ

بازدید58/7 K
تاریخ بروزرسانی1401/08/7

﴿اَلرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرآنَ خَلَقَ الْإنسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ﴾ اَلرَّحمٰن: 1 تا 4
خدای بخشاینده، قرآن را آموزش داد، انسان را آفرید، سخن گفتن را به او آموخت.

تأثیرُ اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ

اَلْمُفرَداتُ الْفارِسیَّةُ دَخَلَتِ اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ مُنذُ الْعَصرِ الْجاهِلیِّ، فَقَدْ نُقِلَتْ إلَی الْعَرَبیَّةِ أَلفاظٌ فارِسیَّةٌ کَثیرَةٌ بِسَبَبِ التِّجارَةِ وَ دُخولِ الْإیرانیّینَ فِی الْعِراقِ وَ الْیَمَنِ،
واژگان فارسی از دورۀ جاهلی وارد زبان عربی شدند، کلمات فارسیِ بسیاری به دلیل بازرگانی و ورود ایرانیان به عراق و یمن به زبان عربی منتقل شد.

وَ کانَتْ تِلکَ الْمُفرَدات تَرتَبِطُ بِبَعضِ الْبَضائِعِ الَّتی ما کانَتْ عِندَ الْعَرَبِ کَالْمِسکِ وَ الدّیباجِ. وَ اشْتدَّ النَّقلُ مِنَ الْفارِسیَّةِ إلَی الْعَرَبیَّةِ بَعدَ انْضِمامِ إیران إلَی الدَّولَةِ الْإسلامیَّةِ.
و این واژگان در ارتباط با کالا‌هایی بود که نزد عرب نبود؛ مانند مشک و ابریشم. و انتقال از فارسی به عربی پس از پیوستن ایران به دولت اسلامی شدّت گرفت.

و فِی العْصَرِ الْعَبّاسیِّ ازْدادَ نُفوذُ اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ حینَ شارَکَ الْإیرانیّونَ فی قیامِ الدَّولَةِ الْعَبّاسیَّةِ عَلیٰ یَدِ أَمثالِ أبی مُسلِمٍ الْخُراسانیِّ وَ آلِ بَرمَک.
و در عصر عبّاسی هنگامی که ایرانیان در برپایی دولت عبّاسی به دست امثال ابومسلم خراسانی و خاندان برمک شرکت کردند نفوذِ زبان فارسی افزایش یافت.

وَ کانَ لِابْنِ الْمُقَفَّعِ دَوْرٌ عَظیمٌ فی هذَا التَّأثیرِ، فَقَد نَقَلَ عَدَداً مِنَ الْکُتُبِ الْفارِسیَّةِ إلَی الْعَرَبیَّةِ، مِثلُ کَلیلَة وَ دِمنَة.
و ابن مقفّع نقش بزرگی در این اثرگذاری داشت، [او] تعدادی از کتاب‌های فارسی مانند کلیله و دمنه را به عربی برگرداند.

وَ لِلْفیروزآبادیِّ مُعْجَمٌ مَشْهورٌ بِاسْمِ الْقاموسِ یَضُمُّ مُفْرَداتٍ کَثیرَةً بِاللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ.
و فیروزآبادی فرهنگ لغت مشهوری به نام القاموس دارد که واژگان بسیاری را به زبان عربی در بر دارد.

و قدَ بَیَّنَ عُلَماءُ اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ وَ الْفارِسیَّةِ أَبعادَ هٰذَا التَّأثیرِ فِی دِراساتِهِم،
و دانشمندان زبان عربی و فارسی جنبه‌های این اثرگذاری را در مطالعاتشان آشکار ساخته‌اند.

فَقَدْ أَلَّفَ الدُّکتورُ ألتونجی کِتاباً یَضُمُّ الْکَلِماتِ الْفارِسیَّةَ الْمُعَرَّبَةَ سَمّاهُ «مُعْجَمَ الْمُعَرَّباتِ الْفارِسیَّةِ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ».
دکتر تونجی کتابی را تألیف کرد که کلمات فارسیِ عربی شده را در بر می‌گرفت [و] آن را «فرهنگ معرّبات فارسی در زبان عربی» نامید.

أَمَّا الْکَلِماتُ الْفارِسیَّةُ الَّتی دَخَلَتِ اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ فَقَدْ تَغَیَّرَتْ أَصواتُها وَ أَوزانُها، وَ نَطَقَهَا الْعَرَبُ وَفْقاً لِأَلسِنَتِهِم،
امّا صدا و وزن آن واژه‌های فارسی که وارد زبان عربی شد دگرگون شد و عرب‌ها آن را مطابق زبان خودشان تلفّظ کردند.

فَقَدْ بَدَّلُوا الْحُروفَ الْفارِسیَّةَ «گ، چ، پ، ژ» الَّتی لا توجَدُ فی لُغَتِهِم إلیٰ حُروفٍ قَریبَةٍ مِن مَخارِجِها؛ مِثْلُ:
حروف فارسیِ «گ، چ، پ» را که در زبانشان نبود به حروفی نزدیک به مخرج‌هایشان تبدیل کردند؛ مثال:

پَردیس $\leftarrow $ فِردَوس،
مِهرگان $\leftarrow $ مِهرَجان،
چادُرشَب $\leftarrow $ شَرشَف و ...

وَ اشتَقّوا مِنها کَلِماتٍ أُخریٰ، مِثلُ «یَکْنِزونَ» فی آیَةِ ﴿... یَکنِزونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ ...﴾ مِن کَلِمَةِ «گَنج» الْفارِسیَّةِ.
و واژگان دیگری از آن برگرفتند؛ مانند «یَکْنِزونَ» در آیۀ ﴿... یَکنِزونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ ...﴾ از کلمۀ فارسیِ گنج.

عَلَینا أَنْ نَعْلَمَ أَنَّ تَبادُلَ الْمُفرَداتِ بَیْنَ اللُّغاتِ فِی الْعالَمِ أَمرٌ طَبیعیٌّ یَجْعَلُها غَنیَّةً فِی الْسُلوبِ وَ الْبَیانِ،
باید بدانیم که تبادل واژگان میان زبان‌های جهان امری طبیعی است که آنها را در شیوه و گفتار غنی می‌سازد.

وَ لا نَستَطیعُ أَن نَجِدَ لُغَةً بِدونِ کَلِماتٍ دَخیلَةٍ؛ کانَ تَأثیرُ اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ قَبلَ الْإسلامِ أَکثَرَ مِن تَأثیرِها بَعدَ الْإسلامِ،
و نمی‌توانیم که زبانی بدون کلمات دخیل پیدا کنیم. تأثیر زبان فارسی بر زبان عربی پیش از اسلام بیشتر از تأثیرِ آن پس از اسلام بوده است.

وَ أَمّا بَعْدَ ظُهورِ الْإسلامِ فَقَدِ ازْدادَتِ الْمُفرَداتُ الْعَرَبیَّةُ فِی اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ بِسَبَبِ الْعامِلِ الدّینیِّ.
امّا پس از پیدایش اسلام واژگان عربی در زبان فارسی به دلیل عامل دینی بیشتر شد.

لغات جدید

اِزْدادَ: افزایش یافت (مضارع: یَزْدادُ)

اِشْتَدَّ: شدّت گرفت (مضارع: یَشْتَدُّ)

اِشْتَقَّ: برگرفت (مضارع: یَشْتَقُّ)

اِنْضِمام: پیوستن (اِنْضَمَّ، یَنْضَمُّ)

بَیَّنَ: آشکار کرد (مضارع: یُبَیِّنُ)

تَغَیَّرَ: دگرگون شد (مضارع: یَتَغَیَّرُ)

دَخیل: وارد شده

دیباج: ابریشم

شارَکَ: شرکت کرد (مضارع: یُشارِکُ)

مُعَرَّب: عربی شده

مُفرَدات: واژگان

مِسْک: مُشک

نَطَقَ: بر زبان آورد (مضارع: یَنْطِقُ)

نَقَلَ: منتقل کرد (مضارع: یَنْقُلُ)

وَفْقاً لِـ: بر اساسِ

یَضُمُّ: در بر می‌گیرد (ماضی: ضَمَّ)

 

 

أَجِبْ عَنِ الْأَسئِلَةِ التّالیَةِ مُستَعیناً بِالنَّصِّ.

1- لِماذَا ازْدادَتِ الْمُفرَداتُ الْعَرَبیَّةُ فِی اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ بَعْدَ ظُهورِ الْإسلامِ؟ فَقَدِ ازْدادَتِ الْمُفرَداتُ الْعَرَبیَّةُ فی اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ بِسَبَبِ الْعامِلِ الدّینیِّ.
چرا کلمات عربی بعد از ظهور اسلام در زبان فارسی زیاد شد؟

2-بَعْدَ أَیِّ حادِثٍ تاریخیٍّ اشْتَدَّ نَقْلُ الْکَلِماتِ الْفارِسیَّةِ إلَی الْعَرَبیَّةِ؟ اِشْتَدَّ النَّقلُ مِنَ الْفارِسیَّةِ إلَی الْعَرَبیَّةِ بَعدَ انْضِمامِ إیران إلَی الدَّولَةِ الْسلامیَّةِ.
بعد از کدام حادثه‌ی تاریخی انتقال کلمه‌های فارسی به عربی شدت یافت؟

3- مَنْ هوَ مُؤَلِّفُ «مُعْجَمِ الْمُعَرَّباتِ الْفارِسیَّةِ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ»؟ الدُّکتورُ التّونجیُّ
مؤلف کتاب «فرهنگ معرّبات فارسی در زبان عربی» کیست؟

4- مَتیٰ دَخَلَتِ الْمُفرَداتُ الْفارِسیَّةُ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ؟ اَلْمُفرَداتُ الْفارِسیَّةُ دَخَلَتِ اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ مُنذُ الْعَصرِ الْجاهِلیِّ.
چه زمانی واژه‌های فارسی وارد زبان عربی شد؟

5- بِأَیِّ سَبَبٍ نُقِلَتِ الْمُفرَداتُ الْفارِسیَّةُ إلَی الْعَرَبیَّةِ؟ بِسَبَبِ التِّجارَةِ وَدُخولِ الْیرانیّینَ فی الْعِراقِ وَالْیَمَنِ.
به چه دلیلی واژگان فارسی به عربی منتقل شد؟

6- أَیُّ شَیءٍ یَجْعَلُ اللُّغَةَ غَنیَّةً فِی الْسُلوبِ وَ الْبَیانِ؟ إِنَّ تَبادُلَ الْمُفرَداتِ بَیْنَ اللُّغاتِ فِی الْعالَمِ أَمرٌ طَبیعیٌّ یَجْعَلُها غَنیَّةً فی الُْسلوبِ وَالْبَیانِ.
چه چیزی زبان را در سبک و بیان بی‌نیاز می‌کند؟

اِعلَموا (الْمَعْرِفَةُ وَ النَّکِرَةُ)

اسم معرفه اسمی است که نزد گوینده و شنونده، یا خواننده شناخته شده است؛ امّا
اسمِ نکره، ناشناخته است. مهم‌ترین نشانۀ اسم معرفه داشتن «ال‍» است؛ مثال:

جاءَ مُدَرِّسٌ: معلّمی آمد.
جاءَ الْمُدَرِّسُ. معلّم آمد.
وَجَدْتُ قَلَماً. قلمی را یافتم.
وَجَدْتُ الْقَلَمَ. قلم را یافتم.

- معمولاً هرگاه اسمی به صورت نکره بیاید و همان اسم دوباره همراه «ال» تکرار شود،
می‌توان الف و لامش را «این» یا «آن» ترجمه کرد؛ مثال:

رَأَیتُ أَفراساً. کانَتِ الْأَفراسُ جَنبَ صاحِبِها.
اسب‌هایی را دیدم. آن اسب‌ها کنار صاحبشان بودند.

کلمۀ أفراساً «نَکِرَه» است. اسم نکره نزد گوینده، شنونده، یا خواننده ناشناخته است؛ اسم نکره معمولاً تنوین (ـًـ ، ـٍـ ، ـٌـ) دارد؛ مثال: رَجُلاً، رَجُلٍ و رَجُلٌ
در زبان فارسی اسم نکره به سه صورت می‌آید:
مرد
ی آمد. / یک مرد آمد. / یک مردی آمد.

معادل عربی هر سه جملۀ بالا می‌شود: جاءَ رَجُلٌ.

- اسم خاص (یعنی نام مخصوص کسی یا جایی) در زبان عربی «اسم عَلَم» نامیده می‌شود و معرفه به شمار می‌رود؛ مانند: هاشم، مریم، بغداد، بیروت و ...
 اسم عَلَم، مانند: عَبّاسٌ، کاظِمٌ و حُسَینٌ تنوین دارد، ولی نکره نیست؛ بلکه معرفه است.

- سال گذشته با مبتدا و خبر آشنا شدید. گاهی خبر تنوین دارد؛ مثال:

اَلْعِلْمُ کَنْزٌ. دانش گنج است.
فَریقُنا فائِزٌ. تیم ما برنده است.

در دو مثال بالا کنزٌ و فائزٌ تنوین دارند؛ امّا نیازی به نکره معنا کردن نیست.

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرجِمْ ما یَلی حَسَبَ قَواعِدِ الْمَعرِفَةِ وَ النَّکِرَةِ.

1- ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ﴾ الَنوّر: 35
خداوند نور آسمان‌ها و زمین است؛ مَثَلِ نور او مانند چراغدانی است که در آن چراغی است، آن چراغ در (داخل) شیشه‌ای است که آن شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است.

2- ﴿... أَرْسَلْنَا إِلَی فِرْعَوْنَ رَسُولاً فَعَصَی فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ ...﴾ اَلْمُزَّمِّل: 15 و 16
رسولی به سوی فرعون فرستادیم پس فرعون از آن رسول نافرمانی کرد... .

3- عالِمٌ یُنتَفَعُ بِعِلْمِهِ، خَیرٌ مِنْ أَلْفِ عابِدٍ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
دانشمندی که از علم او بهرمند می‌شوند (بهره برده می‌شود)، بهتر از هزار عبادت کننده است.

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرجِمِ الْآیَتَینِ وَ الْحَدیثَ حَسَبَ قَواعِدِ الدَّرسِ، ثُمَّ عَیِّنِ الْأَفَعالَ الْمُضارِعَةَ.

1- ﴿وَ عَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسَی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ اَلْبَقَرَة: 216
چه بسا چیزی را خوش نمی‌دارید در حالی که آن برای شما بهتر است، و چه بسا چیزی را دوست می‌دارید حال آن، برای شما بد است.
فعل مضارع: أَنْ تَکْرَهُوا، أَنْ تُحِبُّوا

2- ﴿... أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خُلَّةٌ ...﴾ اَلْبَقَرَة: 254
از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید پیش از آنکه روزی بیاید (فرا رسد) که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی.
فعل مضارع: أَنْ یَأْتِیَ

3- مِنْ أَخْلاقِ الْجاهِلِ الْإجابَةُ قَبْلَ أَنْ یَسْمَعَ وَ الْمُعارَضَةُ قَبْلَ أَنْ یَفْهَمَ وَ الْحُکْمُ بِما لا یَعْلَمُ. الْإمامُ الصّادِقُ (ع)
از اخلاق نادان پاسخ دادن قبل از اینکه بشنود و مخالف کردن قبل از این که بفهمد و حکم دادن به آنچه که نمی‌داند.
فعل مضارع: أَنْ یَسْمَعَ، أَنْ یَفْهَمَ، لا یَعْلَمُ

اَلتَّمارین

اَلتَّمرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 55 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْجُملَةَ الصَّحیحَةَ وَ غَیرَ الصَّحیحَةِ حَسَبَ الْحَقیقةِ. (ص / غ)

1- اَلْمِسْکُ عِطْرٌ یُتَّخَذُ مِنْ نَوعٍ مِنَ الْغِزلانِ. ص
مشک، عطری است که از نوعی از آهوان گرفته می‌شود.

2- اَلشَّرشَفُ قِطعَةُ قُماشٍ توضَعُ عَلَی السَّریرِ. ص
ملافه، تکه پارچه‌ای است که روی تخت گذاشته می‌شود.

3- اَلْعَرَبُ یَنطِقونَ الْکَلِماتِ الدَّخیلَةَ طِبقَ أَصلِها. غ
عرب‌ها کلمه‌های وارد شده را (وارداتی) را طبق اصل آن به زبان می‌آورند.

4- فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ مِئاتُ الْکَلِماتِ الْمُعَرَّبَةِ ذاتُ الْأُصولِ الْفارِسیَّةِ. ص
در زبان عربی، صدها کلمه عربی شده دارای ریشهٔ فارسی وجود دارد.

5- أَلَّفَ الدُّکتورُ ألتونجی کِتاباً یَضُمُّ الْکَلِماتِ التُّرکیَّةَ الْمُعَرَّبَةَ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ. غ
دکتر التونجی کتابی تألیف کرد که کلمات ترکیِ عربی شده را در زبان عربی در بر می‌گرفت.

الَتمَّرینُ الثاّنی (صفحهٔ 55 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْعِبارَةَ الْفارِسیَّةَ الْمُناسِبَةَ لِلْعِبارَةِ الْعَرَبیَّةِ.

تَجرِی الرّیاحُ بِما لا تَشتَهِی السُّفُنُ. برَد کشتی آنجا که خواهد خدای وگر جامه بر تن دَرَد ناخدا
بادها به سمتی که کشتی‌ها نمی‌خواهند جریان دارند (بادها به آنچه که کشتی‌ها تمایل ندارند می‌وزند.)

اَلْبَعیدُ عَنِ الْعَینِ بَعیدٌ عَنِ الْقَلبِ. از دل برود هر آنکه از دیده رود.
کسی که از چشم دور است، از قلب دور است.

أَکَلْتُم تَمْری و عَصَیْتُم أَمْری. نمک خورد و نمکدان شکست.
خرمایم را خوردید و از فرمانم سرپیچی کردید.

خَیْرُ الْکَلامِ ما قَلَّ وَ دَلَّ. کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ.
بهترین سخن آن است که کم باشد و راهنمایی کننده (گویا و با دلیل) باشد.

اَلصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَجِ. گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی.
صبر کلید گشایش است.

اَلْخَیْرُ فی ما وَقَعَ. هر چه پیش آید خوش آید.
خوبی در چیزیی است که اتفاق افتد

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 56 کتاب درسی)

 

أَجِبْ عَنِ الْأَسئِلَةِ التّالیَةِ حَسَبَ الصُّوَرِ.

بِمَ یَذْهَبُ الطُّلّبُ إلَی الْمَدرَسَةِ؟ بِحافِلَةِ الْمَدرَسَةِ
دانش آموزان با چه چیزی به مدرسه می‌روند؟ با اتوبوس مدرسه 

فی أَیِّ بِلادٍ تَقَعُ هٰذِهِ الْأَهرامُ؟ فی مِصرَ​​​​​​​
این اهرم در کدام کشور دارد؟ در مصر

کَیفَ الْجَوُّ فی أَردبیل فی الشِّتاءِ؟ بارِدٌ
هوا در زمستان در اردبیل چگونه است؟ سرد 

لِمَنْ هٰذَا التِّمثالُ؟ لِسیبَوِیْه
این مجسمه از آنِ کیست؟ از سیبویه

هَل تُشاهِدُ وَجْهاً فی الصّورَةِ؟ نَعَمْ
آیا چهره‌ای در تصویر (عکس) می‌بینی؟ بله 

ماذا تُشاهِدُ فَوقَ النَّهرِ؟ بَیتاً / جِسْراً
بالای رودخانه چه می‌بینی؟ خانه‌ای / پلی

اَلتَّمرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 57 کتاب درسی)

 

أ: عَیِّنِ التَّرجَمَةَ الصَّحیحَةَ حَسَبَ قَواعِدِ الْمَعرفَةِ وَ النَّکِرَةِ.

1- سَمِعْتُ صَوتاً عَجیباً. (صدای عجیبی را شنیدم. / صدای عجیب را شنیدم.)

2- وَصَلْتُ إلَی الْقَریَةِ. (به روستایی رسیدم ./ به روستا رسیدم.)

3- نَظْرَةٌ إلَی الْماضی (نگاهی به گذشته / نگاه به گذشته)

4- اَلْعِبادُ الصّالِحونَ (بندگانی درستکار / بندگانِ درستکار)

5- اَلسِّوارُ الْعَتیقُ (دستبندِ کهنه / دستبندی کهنه)

6- اَلتّاریخُ الذَّهَبیُّ (تاریخی زرّین / تاریخ زرّین)

ب: تَرْجِمِ الْجُمَلَ التّالیَةَ حَسَبَ قَواعِدِ الْمَعرفَةِ وَ النَّکِرَةِ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَعرفَةِ وَ النَّکِرَةِ فی ما أُشیر إلَیهِ بِخَطٍّ.

سَجَّلَتْ مُنَظَّمَةُ الْیونِسکو مَسجِدَ الْإمامِ وَ قُبَّةَ قابوسٍ فی قائِمَةِ التُّراثِ الْعالَمیِّ.
سازمان یونسکو مسجد امام و گنبد کاووس را در لیست میراث جهانی ثبت کرد.

قابوس: معرفه علم
التُّراثِ: معرفه به ال

عِمارَةُ خُسرو آباد فی سَنَندَج یجْذِبُ سُیّاحاً.
عمارت خسروآباد در سنندج گردشگرانی را جذب می‌کند.

سَنَندَج: معرفه به علم
سُیّاحاً: نکره

حَدیقَةُ شاهزاده قُرْبَ کِرمان جَنَّةٌ فی الصَّحراءِ.
باغ شاهزاده نزدیک کرمان، بهشتی در بیابان است.

کِرمان: معرفه به علم
جَنَّةٌ: نکره

مَعْبَدُ کُردکُلا فی مُحافَظَةِ مازَندَران أَحَدُ الْثارِ الْقَدیمَةِ.
عبادتگاه "کُردکُلا" در استان مازندارن یکی از آثار قدیمی است.

کُردکُلا: معرفه به علم
مازَندَران: معرفه به علم 

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 59 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْکَلِمَةَ الصَّحیحَةَ حَسَبَ الْفِعلِ الْماضی.

اَلْفِعْلُ المْاضی اَلْفِعْلُ الْمُضارِعُ فِعْلُ الْأَمْرِ اَلْمَصْدَر اِسْمُ الْفاعِلِ
وافَقَ

یُوافِقُ

وافِقْ

تَوفیق

مُوافِق

یُوَفِّقُ

وَفِّقْ

مُوافَقَة

مُوَفِّق

تَقَرَّبَ

یُقَرِّبُ

قَرِّبْ

تَقَرُّب

مُقَرِّب

یَتَقَرَّبُ

تَقَرَّبْ

تَقریب

مُتَقَرِّب

تَعارَفَ

یَتَعَرَّفُ

تَعارَفْ

مُعارَفَة

مُتَعارِف

یَتَعارَفُ

اِعْرِفْ

تَعارُف

مُعَرِّف

اِشْتَغَلَ

یَنْشَغِلُ

اِشْتَغِلْ

اِنْشِغال

مُشْتَغِل

یَشْتَغِلُ

اِنْشَغِلْ

اِشْتِغال

مُنشَغِل

اِنْفَتَحَ

یَفْتَتِحُ

اِنْفَتِحْ

اِسْتِفْتاح

مُتَفَتَّح

یَنْفَتِحُ

تَفَتَّحْ

اِنْفِتاح

مُنْفَتح

اِسْتَرْجَعَ

یَسْتَرْجِعُ

اِسْتَرْجِعْ

ارْتِجاع

مُسْتَرجِع

یَرْتَجِعُ

راجِعْ

اسْتِرْجاع

مُرَجِّع

نَزَّلَ

یُنْزِلُ

اِنْزِلْ

نُزول

مُنَزِّل

یُنَزِّلُ

نَزِّلْ

تَنْزیل

نازِل

أَکْرَمَ

یُکْرِمُ

أَکْرِمْ

إِکْرام

أَکْرَم

یُکَرِّمُ

أَکْرِمْ

تَکْریم

مُکْرِم

اَلتَّمرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 60 کتاب درسی)

 

تَرْجِمِ الْآیاتِ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ.

1- ﴿... فَاصْبِروا حَتّیٰ یَحْکُمَ اللهُ بَینَنا...﴾ اَلْأَعراف: 87
صبر کنید تا خداوند میان ما داوری کند.
فِعلَ الْأَمرِ: اصْبِروا

2- ﴿... یُریدونَ أَنْ یُبَدِّلوا کَلامَ اللّهِ ...﴾ اَلْفَتح: 15 (اَلْمُضافَ إلَیهِ)
می‌خواهند که کلام خداوند را عروض کنند.
اَلْمُضافَ إلَیهِ: اللّهِ

3- ﴿... ما یُریدُ اللهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُم مِنْ حَرَجٍ ...﴾ اَلْمائِدَة: 6
خداوند نمی‌خواهند (تا) برای شما سختی قرار دهد.
اَلْفاعِلَ: اللهُ

4- ﴿... لِکَیْلا تَحزَنوا عَلیٰ ما فاتَکُم ...﴾ آلُ عِمران: 153
برای اینکه به آنچه از دستتان رفته، ناراحت نشوید.
اَلْفِعلَ الْماضیَ: فاتَ

5- ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ...﴾ آلُ عِمران: 92
به نیکوکاری دست نخواهید یافت تا زمانی که از آنچه دوست می‌دارید انفاق کنید.
اَلْفِعلَ الْمُضارِعَ: لَنْ تَنالُوا، حَتَّی تُنْفِقُوا، تُحِبُّونَ

اَلتَّمرینُ السّابِعُ (صفحهٔ 61 کتاب درسی)

 

اُکْتُبْ جَمْعَ هٰذِهِ الْکَلِماتِ.

فَرَس: أفراس
أَثَر: آثار
تاریخ: تواریخ
قَرْیَة: قُرئ
عَبْد: عباد
دَوْلَة: دُوَل
مِثْل: أمثال
مَلْعَب: صلاعب
رَسول: رُسُل
کِتاب: کُتُب
سِنّ: أسنان
سَمَک: أسماک 
جِذْع: جُذوغ
جَناح: أجنحة
فَم: أفواه 

لِلْمُطالَعَةِ: اَلْمُعَرَّباتُ الْفارِسیَّةُ

 إبریسَم: اِبریشم / إبریق: آبریز / أُرجوانیّ: اَرغَوانی / أُستاذ: اُستاد / إستَبرَق: سِتَبرَگ / أُسطُوانة: اُستُوانه / بابونَج: بابونه / بَخشیش $\leftarrow $ بَخشِش (بِالْفارسیَّةِ: انعام) / بابوج (نَوعٌ مِنَ الْحِذاءِ) $\leftarrow $ پاپوش / باذِنْجان: باتِنگان (بِالْفارسیَّةِ: بادِمجان) / بَربَط: (بَر بِالْفارسیَّةِ: سینه + بَت: بِالْفارسیَّةِ: اُردَک) مِن آلاتِ الْموسیقَی/ بَرْزَخ $\leftarrow $ بَرْز اَخْو (اَلْعالَمُ الأَعلَی: جهان بالا) / بَرنامَج: بَرنامه / بَرواز $\leftarrow $ پَرواز: قاب / بَرید $\leftarrow $ بُریده دُم: پُست / بُستان: بوستان / بَغداد: بَغ + داد (خداداد) / بوسة $\leftarrow $ بوسه / بَهلَوان $\leftarrow $ پَهلَوان (بِالْفارسیَّةِ: بَندباز) / بَسْ: بس/ بَطّ: بَت (بِالْفارسیَّةِ: اردک) / بِِلَّوْر: بُلور / بَنَفسَج: بَنَفشه / تاریخ: تاریک / تَتویج: تاج گذاری $\leftarrow $ تاج / تَخْت: تخت / تَرجُمان (تَرجَمَة) $\leftarrow $ تَرزُبان/ تَنّور: تنور / توت: توت / جاموس: گاومیش / جَزَر: گَزَر / جَصّ: گَچ / جُلّب: گُلاب / جُلَّنار: گُلنار / جُناح: گُناه / جُنْدیّ: گُندی / جوراب: گورپا (گوراپ) / جَوز: گَوز (بِالْفارسیَّةِ: گِردو) / جَوْشَن $\leftarrow $ جوشن: زره / جَوهَر: گَوهَر / حِرْباء: هورْبان (هور: خور «خورشید») / خانَة: خانه (بُیوتٌ فی لُعبَةِ الشِّطرَنج) / خَنْدَق: کَندَگ / دِجْلةَ: تیگره (تند و تیز) / دَرْویش: درویش / دُسْتور $\leftarrow $ دَستور: قانون / دیباج: دیبا / دین: دین / رازیانَج: رازیانه / رِزْق $\leftarrow $ روچیک، روزیک «روزی» / روزنامَة $\leftarrow $ روزنامه (بِالْفارسیَّةِ: تَقویم) / رَوْزَنَة $\leftarrow $ روزنه / رَهنامَج: راهْنامه (دَلیلٌ لِلسَّفْراتِ الْبَحریَّةِ) / زَرْکَشَ $\leftarrow $ زَرکِش (نَسَجَ الْقُماشَ بِخُیوطٍ مِنَ الذَّهَبِ: تارهای زر به پارچه کشید) / زَمان: زمان/ زَمْهَریر: بسیار سرد / زَنبیل: (زَن: اِمرَأَة + بال: یَد = عَلیٰ یَدِ الْمَرأَةِ) / زِنْجار: زَنگار / ساذَج: ساده «سَذاجَة: سادگی» / ساعَة: سایه / سِجّیل: سنگْ گِل / سَخَط: سَخت (اَلْغَضَبُ الْکَثیرُ) / سِراج: چِراغ / سُرادِق: سَرا پَرده / سَرْخَس: سَرَخْس / سِرداب: سَرداب (زیر زمین: بِناءٌ تَحتَ الْأَرضِ) / سَرمدَ: سَرآمَد (بی آغاز و پایان: ما لا أَوَّلَ لَهُ وَ لا آخِرَ) / سِرْوال: شَلوار / سُکَّر: شِکَر / سَکَنجَبین: سِرکه انگُبین / سَلْجَم: شَلغَم / سِنْجاب: سَنجاب / سَوْسَن: سوسَن / شاشَة: صفحۀ تلویزیون $\leftarrow $شیشه / شاهین (صَقْر): شاهین / شَوَنْدَر: چُغُندَر / شَهْدانِج: شاهدانه / شَیْء $\leftarrow $ شیء: چیز / صَفَّقَ: دست زد $\leftarrow $ چَپَک / صَلیب $\leftarrow $ چلیپا / صَنْج: چنگ، سنج / طازَج: تازه / طَسْت: تَشت / عَبقَریّ $\leftarrow $ آبکاری / عِفْریت $\leftarrow $آفرید / فِرْجار، بِرْکار $\leftarrow $ پَرگار / فُستُق: پِسته / فِلفِل: پِلپِل / فولاذ: پولاد / فَیروز $\leftarrow $ پیروز / فَیْروزَج: فیروزه / فیل: پیل/ کَأس: کاسه / کافور $\leftarrow $ کاپور / کَهرَباء: کاه رُبا / کَنز: گَنج / لِجام: لگام / مِحْراب: مِهراب / مِسْک $\leftarrow $ مِشْک: مُشک / میزاب $\leftarrow $ میزاب: ناودان «گُمیز + آب» / نارَنج $\leftarrow $ نار رنگ: نارنج / نِسرین: نَسرین / نِفْط: نَفت / نَمارِق: بالش‌ها (جمع نَرمَک) / نَموذَج: نمونه / وَرْد $\leftarrow $ورد / وَزیر: ویچیر / هَنْدَسَة: اَندازه

در امتحانات و کنکور از این بخش (معرّبات فارسی) سؤالی طرح نمی‌شود.

اَلْبَحثُ الْعِلمیُّ

اُکْتُبْ عِشْرینَ کَلِمَةً مُعَرَّبَةً أَصلُها فارِسیٌّ مِنْ أَحَدِ هٰذِهِ الْکُتُبِ.

درس 4: تأثیرُ اللُّغَةِ الْفارِسيَّةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبيَّةِ